نم نم ، شاعر حسن جعفری

دارم گِله از کارت، ای ماه کمان آبرو
شرحش همه می گویم، نم نم به تو رو در رو
در مِهر تو درگیرم، آن گونه که امشب من
مُهر از لب خود گیرم، گویم همه اش نیکو
این دوری سال و ماه، امید مرا برده
فانوس نگاه تو، گرچه بزند سوسو
بازی خود از رو کن، تکلیف چه می باشد
یا دل به دلم بر بند، یا اینکه برو با او
ردم بزنی پنهان، رد می کنی این پیمان
افتاده به پای دل، آن سلسله گیسو
چیزی است که در دل آن رازی شده پنهانی
چون عشق درون مرده، آن که نشود واگو
آرام فراموشی یک موهبت ذاتی است
زخمی که شده چرکین، شاید نشود رفو
این عرض شکایت هم خود قصه شیرینی ست
ما خوش به همین هاییم، ای ماه کمان آبرو
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام شهریور ۱۴۰۰ ساعت 11:2 توسط خط شعر
|
