صدای عشق

صدای عشق
کنون که سردی شب قابل تحمل شد
حریم بلبل شیدا دوباره پر گل شد

به نسترن خبر آمد بهار در راه است
که از نسیم خوشش چشمه نیز قل قل شد

شنید غنچه که هنگامه ای به پا کرده است
میان باغ، چکاوک چو رقص سنبل شد

گذشت دوره تاریک سختی و سرما
بیار باده گلرنگ چون تساهل شد

شده است شهر دل عاشقان چراغانی
کنون که غمزه ی چشمی سوی تغافل شد

شکوفه داد درختی که شاخ و بال نداشت
بیا بیا به تماشا که بس تجمل شد

شنیده اید که گویند عشق ویرانی ست
شکست عشق ولی عامل تکامل شد

میان مجلس یاران چه شور آرامی ست
صدای عشق در آمد چو حرف بلبل شد
ح.س.آرام

شمع خندان

ای شمع خندان امشبم، روشن نما کاشانه را
بعدا بیا آتش بزن با شعله هایت خانه را

یا راه با این دل بیا بر عهد و پیمانت بمان
یا کاسه، کوزه جمع کن، ول کن من دیوانه را

گفتی که تنهایم نرو، من بی تو می میرم نرو
یا بد شنیده گوش من، یا می شنید افسانه را

می گفتی از مهر و صفا، از قوی عاشق، با وفا
دامی نهادی پیش رو، آنگه گرفتی دانه را

از آنچه پیش آمد مگر با تو نگفتم پیش از این
با آخرین حرفت زدی آن ضربه جانانه را

یا پا بده دل دل نکن، این گونه دل خالی نکن
یا فکر خود یک کاسه کن، ترجیح ده بیگانه را

با اینکه درگیر توام وابسته ی مهر توام
بگذر از این احساس من، بگذار این ویرانه را

ای شمع خندان حالِ گل دیدی؟ بیا لطفی بکن
بر باد ده آرام تر، خاکستر پروانه را
ح.س.آرام

شادی و غم

قطعه شادی و غم
شادی و غم پشت و روی سکه ی این زندگی ست
شادمانی سخت آید غم ولی ولگرد هست

درد خود با ناکسان گفتم دو چندان گشت درد
درد چون گرگ است از هر سو بخوانی درد هست

جز خودت هر آدم دیگر فراموشت کند
روی عکس خاطرات خوش ندیدی گرد هست؟

دور گشتی از سوی آن کس که یارش خوانده ای
دور و اطراف خودت را بین پر از نامرد هست

ناجوانمردی در این دوران فراوان گشته است
میم امید این دید و گفت اینجا هوا بس سرد هست

روی پای خود بمان تا آخر عمرت نترس
باغ دنیا را کنار خارها هم ورد هست

روز شاد و روز غم در راه مانده منتظر
در ترافیک جهان گویی که زوج و فرد هست

بارها دیدیم کیش و مات خود را در جهان
لذّتی بالاتر از پایان یک سردرد هست؟

لحظه ی آرام تو پاداش روز رنج توست
در جهان ما پی هر چیز دستاورد هست
ح.س.آرام