صدای عشق
صدای عشق
کنون که سردی شب قابل تحمل شد
حریم بلبل شیدا دوباره پر گل شد
به نسترن خبر آمد بهار در راه است
که از نسیم خوشش چشمه نیز قل قل شد
شنید غنچه که هنگامه ای به پا کرده است
میان باغ، چکاوک چو رقص سنبل شد
گذشت دوره تاریک سختی و سرما
بیار باده گلرنگ چون تساهل شد
شده است شهر دل عاشقان چراغانی
کنون که غمزه ی چشمی سوی تغافل شد
شکوفه داد درختی که شاخ و بال نداشت
بیا بیا به تماشا که بس تجمل شد
شنیده اید که گویند عشق ویرانی ست
شکست عشق ولی عامل تکامل شد
میان مجلس یاران چه شور آرامی ست
صدای عشق در آمد چو حرف بلبل شد
ح.س.آرام
