آن شب ها
دلم هوای تو کرده هوای آن شب ها
در این شبی که شبی شد جدای آن شب ها
شبیه آدم دیوانه در خیابان ها
قدم زنم که در آرم ادای آن شب ها
به هر دری زده ام تا کنم فراموشت
که من شوم چو تو بی اعتنای آن شب ها
مگر تحملِ دوری تو آسان بود
مگر ز یاد رود ماجرای آن شب ها
چه کارها که نکردم ولی نشد که نشد
کسی به جای تو آرم به جای آن شب ها
شبی که عطرِ تنت در همیشه جاری گشت
پناه من شده بوده خدای آن شب ها
به جای مانده برایم ز تو فقط ردّی
ز خاطراتِ خوش آخرای آن شب ها
از آخرین خبرِ رفتنت تو گویی شد
خیالِ خام خودم کیمیای آن شب ها
چو قوی خسته ی تنها درونِ یک مرداب
شکسته بال بخوانم نوای آن شب ها
در این سرابِ نفس گیر مانده ام تو ببخش
اگر شد این غزلم در عزای آن شب ها
نشست یادِ خوشت چون میانِ دل آرام
دلم هوای تو کرده برای آن شب ها
برای من تو همان نرگسی که بوی خوشش
دمیده بود کمی لا به لای آن شب ها
ح.س.آرام ( حسن جعفری)
