فال حافظ که به آن قامت رعنا افتاد، شاعر حسن جعفری

گفته بودی که کنم پر همه دنیایت را
خالی از غم بکنم آن دل تنهایت را

هم که تغییر دهم حال و هوایت امروز
هم دگرگون بکنم قصه ی فردایت را

طعم شیرین بدهم زندگی تلخت را
برم از عمق وجودت همه غمهایت را...

تو که بردی دل بیچاره چنین با حرفت
پس نگه دار کنون حاصل یغمایت را

فال حافظ که به آن قامت رعنا افتاد
گفت دل شرح دهم آن قد و بالایت را

به چه مانند کنم کوتهی وصلت را
یا شب دوری طولانی یلدایت را

دل که این بار فراموش کند مهرت را
من به یاد آورمش خنده ی زیبایت را

این محال است که آرام شود بی عشقت
هیچ کس پر نکند توی دلم جایت را

من ندانم چه رود بر سر من بعد از تو
وای آن روز که بیرون بکشی پایت را

دل های تنها، شعر از حامد عسکری

مثل آن چایی که می‌چسبد به سرما بیشتر

با همه گرمیم با دل‌های تنها بیشتر

 

درد را با جان پذیراییم و با غم‌ها خوشیم

قالی کرمان که باشی می‌خوری پا بیشتر

 

بَم که بودم فقر بود و عشق اما روزگار

زخم غربت بر دلم آورد این جا بیشتر

 

هر شبِ عمرم به یادت اشک می‌ریزم ولی

بعدِ حافظ خوانیِ شب‌های یلدا بیشتر

 

رفته‌ای اما گذشتِ عمر تأثیری نداشت

من که دلتنگ توام امروز، فردا بیشتر

 

زندگی تلخ است از وقتی که رفتی تلخ‌تر

بغض جانکاه است هنگام تماشا بیشتر

 

هیچ کس از عشق سوغاتی به جز دوری ندید

هر قدر یعقوب تنها شد زلیخا بیشتر

 

بر بخارِ پنجره یک شب نوشتی: عاشقم

خون انگشتم بر آجر حک کنم: ما بیشتر

 

به پایداری آن عشق سربلند؛ از هوشنگ ابتهاج


"به پایداری آن عشق سربلند" 


بود که بار دگر بشنوم صدای تو را ؟
ببینم آن رخِ زیبای دلگشای تو را ؟

بگیرم آن سرِ زلف و به روی دیده نهم
ببوسم آن سر و چشمانِ دلربای تو را

ز بعد این همه تلخی که می کشد دلِ من
ببوسم آن لبِ شیرینِ جانفزای تو را

کی ام مجال کنارِ تو دست خواهد داد
که غرقِ بوسه کنم باز دست و پای تو را

مباد روزی چشم من ای چراغ امید
که خالی از تو ببینم شبی سرای تو را

دل گرفتهٔ من کی چو غنچه باز شود
مگر صبا برساند به من هوای تو را

چنان تو در دلِ من جا گرفته‌ای ای جان
که هیچ کس نتواند گرفت جای تو را

ز روی خوب تو برخورده‌ام ، خوشا دلِ من
که هم عطای تو را دید و هم لقای تو را

سزای خوبی تو بر نیامد از دستم
زمانه نیز چه بد می‌دهد سزای تو را

به ناز و نعمتِ باغ بهشت هم ندهم
کنار سفرهٔ نان و پنیر و چای تو را

به پایداری آن عشقِ سربلند قسم
که سایهٔ تو به سر می‌بَرد وفای تو را