بـی پـرده می گویم: غـزل هـامـان غزل نیست
چون زندگی جز صحنه ی جنگ و جدل نیست

زنـبـورهـا وقـتـی بـه آب و قـنـد سیرند !
بیچاره ما! حتا عسل هامان، عسل نیست

نامرد،پشت مردی اش پنهان، ولیکن
مردانگی، کار دورویان دغل نیست

پایین بـیـا از منبر وعظ و خطابه !

هرکس که اهل لاف شد،مرد عمل نیست

میراث مـا از جنگ هـای پشت پرده
غیر از عصای چوبی زیر بغل نیست

"خیام" و "مولانا"یمان را غصب کردند
ایرانیان! خامـوش ماندن راه حـل نیست

در نقشه ی ما، گربه نه! یک شیر خفته ست !
دنـیـا بـدانـد... شیر ، بـی عکس العمل نیست

"ارگ بم" و "نقش جهان" و "تخت جمشید"
در لـرزه های قـلـب مـا روی گسل نیست

بـا مـن پیـامی هست ، غیـر از بلبل و گـل
این "قاصدک" دیگر غزل هایش،غزل نیست